بازی اصلی «افسانۀ زلدا: اوکارینای تایم» The Legend of Zelda: Ocarina of Time جایی تو قلبم داره شبیه فیلمهایی مثل The Black Cauldron، The Last Unicorn، The Neverending Story و The Dark Crystal؛ همگی جزو تجربههای فانتزی دهه ۸۰ و ۹۰ بودن که شخصیتم رو ساختن، ولی در عین حال خیلی هم تاریک بودن. هرچند Majora’s Mask رو (به حق) تاریکترین نسخه میدونن، مهمه یادمون باشه که اوکارینا هم سهم خودش رو از محتوای ترسناک داشت. بخشی از این به خاطر تمهای بازی و تمرکز ظریفش روی مرگه، ولی بخشیش هم به خاطر اینه که بعضی شخصیتها و دشمنان واقعاً وحشتناک بودن.
البته همه شخصیتهای بازی منو برای همیشه زخمی نکردن. برعکس، بعضیهاشون شاید حتی چیزی تو وجودم بیدار کردن، ولی اون دیگه بین من و زنیه که تو بولینگ بُمبو کار میکنه. به هر حال، اعلام ساخت بازسازی اوکارینا باعث شده به این شخصیتها فکر کنم و ببینم چقدر مشتاقم بدونم چطور در سال ۲۰۲۶ بازطراحی میشن. اینا اونایی هستن که بیشتر از همه منتظر دیدارشونم، و اونایی که مطمئنم دوباره منو ترسونن.
اونایی که باید دور بمونن:
دانشمند دریاچه (Lake Scientist)

اگه یادت رفته، یکی از اولین چیزایی که بهت میگه اینه: «شاید متوجه نشدی، ولی من داشتم نگاهت میکردم» – که واقعاً راه جالبی برای شروع مکالمه نیست. این به تنهایی کافیه آدم رو عصبی کنه، ولی ظاهر اسکلتیش اوضاع رو بدتر میکنه. با اون صورت اسکلتمورثیشکل، فکی که تقریباً جداشده (با چهار دندون با فاصله مساوی) و نگاه تسخیرشدهای که انگار از لینک رد میشه و به روحت خیره میشه، این مرد واقعاً ترسناک بود.
میدو (Mido)

میدونم تئوریهای طرفداران میگن میدو شخصیت خوبیه و از این حرفا، ولی به نظر من اون همیشه همون بچهٔ تحقیرکنندهایه که مجبورت میکنه آموزش ابتدایی بازی رو تحمل کنی. اگه به اندازۀ من اوکارینا رو بازی نکرده بودم، شاید کمتر ازش ناراحت میشدم – شاید میتونستم درک کنم که فقط میخواد آماده باشم و یه سری ناامنیهای معمولی داره. ولی تکرار بازی منو خسته کرده. میدو برام مثل همکار فضولیه که میدونی حتماً یه حرف بیخود داره و فقط میخواد جلوی کارتو بگیره. معلومه فقط من اینطور فکر نمیکنم – «باگ پرش از میدو» (Mido Skip Glitch) یکی از معروفترین باگهای اوکاریناست که هم اسپیدرانرها و هم بازیکنای عصبیمثل من استفاده میکنن.
ریدد (ReDead)

حتی تو سال ۱۹۹۸، وقتی جزئیاتشون با تکنولوژی قدیمی مخفی بود، ریددهای اوکارینا منو تا حد مرگ ترسوندن. اون جیغ؟ اونجوری که زمان یخ میزد و نزدیکتر میشدن تا بازوهاشون رو دورت بپیچن و ازت تغذیه کنن؟ من پنج ساله بودم و واقعاً وحشت کرده بودم، چند بار نینتندو ۶۴ رو خاموش کردم چون حوصلهٔ استرسی که بهم میدادن رو نداشتم. قبول دارم دشمن خوبین و حتماً باید تو بازسازی باشن، ولی این به این معنی نیست که از دیدنشون تو ۲۰۲۶ خوشحالم.
پسر استادکار (Master Craftsman’s Son)

علاوه بر اینکه قیافهاش خوشایند نیست، آدم ناامیدیه. بیدلیل گستاخه و مدام میگه جامعه چقدر کثیفه. «مردم کثیفن،» میگه. «پدر و مادر خودم کثیفن. تو هم حتماً کثیفی.» راستش اگه مرغش رو رام کنی یه کم مهربونتر میشه، ولی حتی تعریفش هم بلافاصله با یه درخواست همراهه. نمیدونم، واقعاً حالم رو بد میکنه.
دد هندز (Dead Hand)

انگار عنکبوتهای هایرول – ببخشید، اسکالتولاها (Skulltula) – و ریددها کافی نبودن، نینتندو اینارم اضافه کرد؟ پالت رنگیشون؟ ناراحتکننده. دستهای جداشدهای که میگیرنت تا گردنشون رو کج کنن و مثل زنومورف گازت بگیرن؟ فوقالعاده ناراحتکننده. با اینکه تو بزرگسالی کلی بازی ترسناک انجام دادم، دد هندز هنوز یکی از زشتترین و ترسناکترین موجوداتی هستن که باهاشون روبرو شدم. بازم میگم، ناراحتکننده.
اونایی که منتظر دیدارشونم:
ریچارد (Richard)

نمیتونم صبر کنم تا دوباره ریچارد، سگ عزیز و ناز مامامو (Mamamu) رو ببینم. به گفته مامامو، ریچارد سگ خاصیه – میتونه از همه سگهای شهر هایرول (Hyrule Castle Town) سریعتر بدوه و «پوشش خیلی خاصی» داره. البته بخشی از این حرفا احتمالاً تعصب مامامو به پسر پشمالوشه، ولی باید قبول کنی این سگ استایل داره. یکی از غمانگیزترین لحظات اوکارینا وقتیه که مامامو رو تو آینده میبینی و میگه ریچارد مرده. «اون یه تولهسگ خیلی معروف بود،» میگه و به یاد اون تریر کوچولوی پرجنبوجوش میفته. بود، مامامو. واقعاً بود.
پریان بزرگ (Great Fairies)

ذهنتون رو از فاضلاب بیرون بیارین، ای عجیبغریبها. به خاطر اون دلیل پریان بزرگ رو نیاوردم، هرچند قبول دارم همگی خیلی باحالن. نه، دلیلش اینه که عاشق اینم چقدر افسانهای، عجیب، زنانه و بیپروا هستن. از آرایش جسورانه و لباسهای چسبون تا خندههای خیرهکننده و بیشرمشون، این خانمها سرشار از جذبهان. همونطور که همیشه مشتاقم ببینم چپل رون (Chappell Roan) چه لباسی برای اجرای بعدیش میپوشه، هیجانزدهام ببینم عشق پریان به زرقوبرق و افراط چطور تو بازسازی ترجمه میشه.
ساریا (Saria)

از خیلی جهات، ساریا قلب تپندهٔ اوکاریناست – منبع بیپایان آرامش و امید، حتی در تاریکترین لحظات. از روز اول، وفاداریش به لینک و میلش به دنیایی مهربونتر بیدریغه، و حتی با کسایی مثل میدو با مهربونی رفتار میکنه. با آهنگش، صدای راهنمایی و اطمینان برای قهرمان ماست و مایهٔ شادی مردم کوکیری (Kokiri). اگه هنوز واضح نگفتم، ساریا رو میپرستم و نقش ظریف ولی حیاتیش تو این بازی رو دوست دارم. نمیتونم صبر کنم ببینم بازسازی چطور هم اون رو بازطراحی میکنه و هم ازش تجلیل میکنه.
اپراتور بولینگ بُمبو (Bombchu Bowling Alley Operator)

خیلی قبلتر از رامونا فلاورز (Ramona Flowers) – که راستش رنگ موهاش از سری زلدا الهام گرفته شده – اپراتور بولینگ بُمبو بود. با اون چتریهای بچگانه و تاپ کراپ، فقط میتونم حدس بزنم معادل هایلیان همون دختر خیلی باحال و خوشگلیه که تو کافه کار میکنه و همیشه یه گروه موسیقی عالی معرفی میکنه. خلاصه، اپراتور بولینگ بُمبو بلوپرینت دوستدختر ایندی هست، و کنار پرنسس یاسمین (Princess Jasmine)، یکی از اولین کراشهای زنانهم بود. هیجانزدهام ببینم ظاهرش چطور تکامل پیدا کرده، ولی امیدوارم استایل آلترناتیوش خیلی تغییر نکنه. بالاخره، اون یه آیکونه.
لینک تاریک (Dark Link)

لینک تاریک یه مورد خاص تو این لیسته از این نظر که دشمنیه که مشتاقم دوباره ببینمش، ولی چیکار میشه کرد؟ خیلی باحاله. بعد از ۱۱ سال غیبت، این شخصیت سایهای به عنوان مینیباس به اوکارینا برگشت، و حتی اون موقع معلوم بود نینتندو میخواد یه نمایش باشه. یه جورایی، این مبارزه اولین برخورد من با ورود به یه میدان سولزلایک (soulslike) بود. نه از نظر سبک گیمپلی یا مبارزه، بلکه از این نظر که همون حس رد شدن از یه دروازهٔ مه و روبرو شدن با یه جنگجوی قدرتمند و آگاه رو داشت – مثل لیدی ماریا (Lady Maria) در بلادبورن (Bloodborne). نه تنها مشتاقم ببینم لینک تاریک تو ۲۰۲۶ چطور طراحی میشه، بلکه هیجانزدهام ببینم کل این مبارزه چطور اجرا میشه. این فرصت رو داره که یکی از بزرگترین صحنههای بازی باشه، و امیدوارم ازش استفاده کنن.
حرف آخر
در نهایت، اوکارینای تایم همیشه برام چیزی فراتر از یه بازی بوده. یه جور سفر به دوران بچگی، به روزایی که هنوز از ریددها فرار میکردم و عاشق سگ مامامو بودم. بازسازی ۲۰۲۶ فرصت خوبیه تا هم اون خاطرات شیرین رو دوباره زنده کنیم، هم ببینیم چقدر از ترسها و هیجانهامون هنوز موندن. شما چی فکر میکنین؟ کدوم شخصیت رو بیشتر از همه مشتاقین تو بازسازی ببینین؟ و کدومو ترجیح میدین اصلاً نبینینش؟ تو کامنتها برام بنویسین.
منبع: گیم اسپات